به نام خدا

فلسفه زندگی !

(استثناْ خارج از معماری)

 تمام زندگی  ما آدم ها رو آرمانها  تشکيل دادن  و با رسيدن به يکی سريعاْ

بايد به دنبال تعيين جايگزينی براش باشيم.

لحظه مرگ ما مقارن با لحظه ی خداحافظی با دنيای آرزوهاست.

 

شل سيلور استاين داستانی داره به نام  به دنبال قطعه ی گمشده

که واقعاً حکايت زندگی ما آدمهاست و هر دفعه که می خونمش

به استعا ره های جدیدی پی می برم:

 

  و قطعه اش را گم کرده بود و خوشحال نبود.  

 ASD%20(1).jpg

 

  و در خلال قل خوردن اين شعر را می خواند : آه من بدنبال قطعه گمشده ام

   می گردم آهای من آمده ام به همه جا سر می زنم و بدنبال قطعه ام

    می گردم ، گاهی زير بارش برف يخ می زد اما بعد از مدتی با تابش خورشيد

    دوباره گرم می شدو چون قطعه اش را گم کرده بود نمی توانست سريع قل  

     بخورد پس گاهی توقف می کرد تا با يک کرم صحبت کند.         

     از اقيانوسها خشکيها و درياها گذشت از باتلاقها و جنگل ها از کوهها بالا  

    رفت و  پايين آمد،تا اينکه يک روز قطعه ای را ديد:

      - گمشده ام پيدا شد

ASD.jpg

   - قطعه گفت :  صبر کن ، من قطعه گمشده تو نيستم من قطعه خودم هستم  حتی اگر

    قطعه گمشده کسی بودم گمان نمی کردم به تو تعلق داشته باشم

    -  اوه متاسفم 

 و قل خوران به راهش ادامه داد قطعه های ديگری ديد يکی بزرگ ،  يکی کوچک

 يکی تيز يکی چهارگوش.

يک روز به نظرش رسيد قطعه کامل راپيدا کرده اما آنرا محکم نگرفت و گمش کرد.

بار ديگر خيلی محکم نگه داشت و آنرا خرد کرد. به راهش ادامه داد 

 ماجراهای زيادی برايش اتفاق افتاد درون گودالها افتاد به ديوارها برخورد کرد

تا اينکه يک روز به قطعه ديگری برخورد کرد  که مناسب به نظر می رسد

 -  سلام تو قطعه گمشده کسی هستی؟

 -  نمی دانم

 - خوب  شاید می خواهی قطعه خودت باشی

 - ميتوانم هم قطعه خودم باشم هم قطعه کس ديگری

 و قطعه اورا کامل کرد و قل خورد و رفت و چون کامل شده بود سريعتر قل خورد

 آنقدر که ديگر نمی توانست برای صحبت کردن با کرمی لحظه ای بايستد

 نتوانست آواز شادش را بخواند: فکر کرد  آه پس که اينطور  ، ايستاد....

و به آرامی قطعه را زمين گذاشت و آرام قل خورد و پيش رفت و آهسته زمزمه کرد

 " آه من آمده ام به همه جا سر می  زنم بدنبال  قطعه گمشده ام می گردم   

      آهای من  به دنبال قطعه گمشده ام می گردم"

 

 

  -قطعه گمشده  لزوماْ فرد خاصی نيست بلکه می تونه استعاره از

هر آرمان و آرزويی باشه، قطعه ای برای کامل تر  شدن و تعالی وجود ما.

-  با رسيدن به هر هدفی  در مقابلش چيزای ديگری رو از دست می ديم

  باهر انتخاب ، گزينه های ديگرو خط می زنيم.

 - بعضی وقتا هم  بعد از رسيدن به اون هدف نمی دونيم چطور بايد ازش

مراقبت کنيم و از دستش می ديم گاهيم اينقدر وسواس به خرج می ديم

که  خودمون نابودش می کنيم.

 - ناقص بودن خصوصيت ما آدميان  ...اگر کامل بوديم  اشتياقی برای ادامه

 نداشتيم .

قطعه گمشده وجود ما به لحظه های ما معنا ميده.

 

 

/ 8 نظر / 87 بازدید
خاطرات يك مدير

سلام ممنون از اينکه از وبلاگ من بازديد کردی . اميدوارم مشتری دائمی بشوی! از وبلاگ تخصصی ات خوشم آمد . اين قطعه هم که معرکه بود . بد نيست گاه گداری خارج از معماری هم بنويسي. به اميد اينکه هر کی قطعه گمشده خود را بيابد .

احمد

سلام میشه گفت رسیدن به هدف مهم نیست بلکه مهم حرکت در راه رسیدن به هدفمونه. لحظات را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم اما دریغ خوشبختی همان لحظاتی بود که گذشت!

designer

bloget jalebe bazi postat ro khondam baziash kheily khobe movafagh bashi doste man

محمد ابوالحسنی

سلام ليدا من محمد از دانشکده معماری شهيد بهشتی . وبلاگ خوبی داريد تبريک ميگم . آيا تحصیلات شما تمام شده اگه جواب بله است موضوع پايان نامه شما چيست . اگه خير است ترم چند و در کجا درس ميخونيد مرسی بای

رسول نمازی

از جمله ای که درباره شل سيلور استاين نوشته بودی خوشم اومد. ضمنا يک جک بگم که مربوط به اون بنام خدای اولته. ميگن ترکه با خدا دعواش ميشه اول نامه اش می نويسه بنام بعضيها !

بردیا

سلام لیدا! وبلاگت جالب و خوندنیه! قطعه گمشده منو برد به ماجرای نمایشی تحت همین نام که توسط یک گروه نمایش عروسکی اجرا می شد. و چه خاطرات زیبایی رو برام زنده کرد! موفق باشی.

امير کليوند

سلام من برای اولين بار وبلاگ شما رو می بينم وبلاگ جالبی است اما يک مسئله قطعه گم شده يک استثنا از معماری نيست نه !؟ در ضن خوشحال ميشم اگه به من هم سر بزنيد

آلمارا ملکمیان

تمام کتاب های شل حکايت زندگی ماست!!! به نظر من!