تخته سیاه معماری...

4lxgb2s.jpg         

  یک سر بهترین و بدترین خاطرات دوران تحصیل همه ما  به معلمینمان باز می گردد به تشویقها , تهدیدها  و تنبیه ها ! تا دیپلم همه این خاطرات به یک طرف و دوران دانشگاه که اکثر ما را به شغل ابدیمان پیوند می دهد یکطرف.

موضوع این بخش دوم است ,دوران سرشار از خاطرات تحصیل در دانشکده معماری و معلیمنش, معمارانی که بخاطر درجه علمی لقب استاد می گیرند  و این لقب انصافاً لایق تعداد انگشت شماری از آنهاست.

و سوالی که همواره برای پرسش وجود دارد : تا به حال چند معلم خوب معماری داشته اید؟؟

معلمی معماری ,تعلیم و انتقال حسی چند وجهی در برگیرنده اجزاء فراوان ! یک وظیفه دشوار..

معلمین معماری را می توان را به دسته های گوناگونی بخش کرد:  (سختگیر ,بی تفاوت ,مشوق )یا بر حسب معماریشان (معمار موفق ,معمار بازاری و ...)که تاثیرات این انکثار روحیه ها در دانشکده های معماری چیز جالبی را در نهایت خلق می کند! معماری فعلی ایران...

نمی دانم روش های سختگیرانه در معماری تا چه حد موثرند اما معتقدم نتیجه معکوس می دهد .

در ادامه بر میگردم به چند سال پیش ،زمانی که ترم دوم معماری بودیم یکی از  حساس ترین روزهای دانشکده برای شروع. استاد گرانقدری داشتیم که قبل از هر کرکسین کلی نذرو نیاز می کردیم که پوستی ها و شیت های پروژه سالم از اتاقشان خارج شوند و... اگر طرح خیلی هم خوب بود خط خطی کردن ماکت ها و کندن بخشهایی ازآن بسیار طبیعی بود البته فقط این نبود ,کرکسیونهای چند ساعته گروهی در اتاق ایشان, خاطره ای فراموش ناشدنی بود ،چند ساعت ایستاده و خیره به آن صندلیهای چرمی مشکی!

کم کم نشستن بروی آن صندلیها داشت برایمان تبدیل به یک عقده می شد (البته بالاخره 4 سال بعد موفق شدم یک بار در حضور ایشان بنشینم باور نمی کنید که آن صندلی چرمی برای من حکم یک کاناپه از پر قو را پیدا کرد!!!)

البته ایشان هر ازگاهی از سختیهای دوران تحصیلشان ، سختگیریهای اساتید و اینکه با چیزی شبیه راپید تمام نقشه ها را می کشیدند و راندوهای دستی و .. صحبت کرده بودند که ما هم در دل می گفتیم : در عوض شما آنوقت ها هوای پاک تنفس می کردید, ساعتها در ترافیک نمی ماندید و ...

جالب است بدانید که ایشان با کسانی که در مورد پروژه خود با اطمینان بیشتری صحبت می کردند بسیار تندتر رفتار می کردند و اعتقاد داشتند که دانشجو نباید بگوید "طرح من" چرا که این نشان از "منیت" اوست! البته رفتار ایشان  به ما نشان داد که در محیط های کار هم باید تا حد امکان  خود را بی معلومات و متکی به نظر معمار ارشد شرکت  نشان دهیم و از الفاظی چون  "هرچه شما بگویید و ...استفاده کنیم.

بگذریم...

فکر می کنم در دوران تحصیل معماری همه نوع معلمی را تجربه کرده باشم ؛ در طرح (1)رسیدیم به یکی از آن معماران معروف ,همانهایی که چندین پست و سمت دارند, یک دفتر مشاور پرکار و کلی دانشجو که در دفترشان اینطرف آنطرف می دوند ,آن معمارانی که به اصطلاح هر خطشان طلاست!

اتفاقاً این تیپ اساتید معمولاً کمترین نظم وبیشترین تاخیر برای حضور در کلاس را دارند بدلیل مشغله کاری معمولاً خسته و عصبی هستند و بندرت پیش می آید که با صبر و حوصله برای کرکسیونها وقت بگذارند(البته این قانون کلی همچون سایر قوانین استثناهایی دارد چرا که روحیه معمارانه روحیه خاص وغیر قابل پیش بینی ایست)

بهرحال ایشان در ژوژمان آخر ترم هم تشریف نیاوردند و بسیاری از پروژه ها عادلانه قضاوت نشد!

دوران تحصیل معماری شگفت آور بود از این جهت که دانشهای متفاوتی را آزمودیم,  روانشناسی از مهمترینشان بود بطوریکه کم کم داشتیم به جای معمار روانشناس از آب در می آمدیم...

چه  زمانی بستر برای صحبت و کرکسیون با استاد مساعد است؟

بعضی مواقع هم روانشناسی چهره! چهره استاد نشان می دهد الان اوضاع مساعدست احتمالاً ماکت به دو نیم نمی شود! البته وای از آنروزیکه روانشناسی اشتباه می کرد!

اگر بخواهم وارد بحث روانشناسی معماران و تجربیات  چند ساله بشوم احتمالاً یک کتاب قطور  میشود!

بهرحال در کنار این مسائل آن اوایل دائماً به خودمان می قبولاندیم داریم راه درستی می رویم ، راهی برای معمار موفق شدن! و البته سالها بعد بود که فهمیدیم چه دوران کودکانه ای راپشت سر گذاشته ایم و چقدر راه باقیست .

هم شاگرد معمار موفق بودن را تجربه کردیم و هم شاگرد انسان موفق بودن را و در تمام ادوار دومی را ترجیح داده ام بخاطر اعتقادم مبنی براینکه یک معلم معماری هرچند عالی, نمی تواند شما را معمار کند و از طرفی یک معلم معماری با آموزش نا صحیحش  می تواند شما را فقط کمی ازهدفتان دور کند!

از یک جهت واقعاً خوشحالم که در دانشکده فرصت آنرا یافتم که با جامعه واقعی معماری آشنا شوم جامعه ای  مشتمل براقشار گوناگون معماران ،همانهایی که بعداً قرار است در فضاهای حرفه ای ملاقات کنم (و چه بهتر که زودتر فهمیدیم اطرافمان چه خبر است !)

در کلاس معماری معلمینی داشته ام که هیچوقت کلاسهای شیرین ,روحیه منظم ، ابعاد گسترده شخصیتشان و تاثیر مثبت و ماندگارشان را فراموش نمی کنم و اینها فقط قسمت کوچکی از آموزشهای کلاس روزگار است.

بر می گردم به سوال ابتدای متن  معلم خوب معماری چه کسی ست و خاطراتم را اینگونه مرور می کنم :

معلم خوب معماری کسی ست که:

1) به دانشجو و یا شاگردش  به عنوان رقیب آینده نگاه نکند.

۲) انواع عصبیت ها  و مشاجره با کارفرما,  پیمانکار و ... را با خود به آتلیه طراحی نیاورد.

۳)از دانشجویان برای انجام کارهای دفتر شخصی اش استفاده نکند و اگر  استفاده کرد مزد آنها را با روشی غیر از افزایش نمره بدهد!

۴) از طرح دانشجویانش برای پروژه های شخصی دفترش استفاده نکند!

۴)حداقل یک بار هم شده اجازه دهد دانشجویانش طرح های اجرا شده اش را نقد کنند.

۶)به دیدگاه و ایده دانشجویش احترام گذاشته و خط خود را وحی منزل نداند

۷) با شاگردانش دوست باشد و از این رابطه دوستانه چه طرح ها که خلق نمی شود...

۸)در ارزیابی پروژه ها منصف باشد و دوستی با پدر و مادر و جد دانشجو را ملاک قضاوت پروژه ها قرار ندهد.

۹) خلاق باشد, هم در پیشنهاد موضوع ,هم در به هیجان آوردن فضای طراحی  و هم در اداره آتلیه.

۱۰)سعی کند اگر حتی با همکاران و سایر معماران مشکلی دارد آنرا به نقد منفی آثارشان منتهی نکند .

11) دهها خصوصیت دیگر که هرکدام ازشما  معماران با رجوع به تجربیات و خاطرات خویش  می توانید به یادآوری آنها کمک کنید.

/ 8 نظر / 22 بازدید
علی.م

سلام٬ خاطرات مشترک ما خاطراتی که شاید از فرط منحصر به فرد بودن در هیچ دنیایی یافت نگردد آموزش ما افسانه ای شده که اگر مبهوت و مقهورش نگردی بایستی بسیار هوشیار نباشی که خوابت نکند آموزشی که اکثر ( و تقریبا همیشه) در دامان سیستمی بیمار و مسموم رشد یافته است و از معنای راستین تهی گشته است آموزشی که همچون هواری از بسیاری کاستی ها و کوته نظری ها و ... بر سر اندیشه این نسل فرود آمد تیره نمی خواهم ببینم اما روشنی اینجا کم یاب و کم فروغ است ... سخن از گلایه نیست سخن از دریغ انسانهایی است بر عمر ی اینچنین گذشته در زندگی ای چنین مغتنم و اکسیری خیانت همیشه در دروغ گفتن نیست گاه خیانت ٬ بی کفایتی در خدمت به کسانی است که خواهان خدمات دادن بدیشان بوده ایم خسته ام

نينا شاهرخي

سلام. مطلب جالبی بود. فقط می تونم بگم: ياد باد آن روزگاران ياد باد!

فراز

aeeee gofti ha!!! man ke hanooz oon "joon" hae kelase o koreksiona ro faramosh nemikonam

د و س ت

فلسفه معماری ....چی شد؟ چرا حاشيه بيشتر از اصل شده است؟

سلمان خان از بندرعباس

اگر به وبلاگ هاي خودم سر نميزني ولي حتما به اين وبلاگ سر بزن و نظر هم بده.... www.shahsavarfc.blogsky.com من هم يكي از بازيكناي تيم فوتسال شهسوار كربلا به اسم سلمان خان از بندرعباس

سجاد

ليدا خانم وبلاگ قشنگی داريد من خيلی از او شعر اول خوشم اومد امیدوارم که موفق باشی و یک معمار خوب بشی من هم رشتم معماری دوستت دارم بای بای

مينا

تو دانشگاه ما يه استاد خوب معماری داريم که اتفاقا با سختگيری .و خراب کردن ماکت ها و شيت هامون کاری کرد که ياد بگيريم معماری ينعی چی و علاقه ی لازم و اون انرژی که بايد داشته باشيم تا ۲.۳ روز بی خوابی کشيدن و رو به خاطر معماری تحمل کنيم در ما ايجاد کرد من تو همون پيام نور درس می خونم

محمود

سلام من دانشجوی رشته معماری هستم من ميخواستم اگه ميشه باشماحرف بزنم من سر يه دو راهی گير کردم نميدونم چيکار کنم لطفا اگه ميشه به من کمک کنيد